تبليغاتX
دختر باران...
 

با من حرف بزن
مثل یک پیراهن نارنجی با روز
مثل وقتی که ابر
صرف شستن یک سنگ می کند.
مثل وقتی که صرف همین شعر می شود
با من حرف بزن
مثل یک بازی در وسط تابستان
و به چیزی فکر نکن
و به چیزی فکر نکن
می دانم
زمین گرد است
و جاذبه
در پای درختان سیب بیشتر است.

غلامرضا بروسان

 

+ نوشته شده توسط نونوش در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 10:21 |
 

دوست داشتنت
پیراهن نازکی ست
که آرام از روی بند
بر می دارم.

غلامرضا بروسان

 

+ نوشته شده توسط نونوش در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 10:19 |
 

در به دری در من بود
نه در قطاری که می رفت و می آمد
.

غلامرضا بروسان

+ نوشته شده توسط نونوش در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 10:15 |
من

بارها مردم...

و هر بار

با بوسه های تو!

زنده شدم.

و اینک

که لبان تو نیست

جرات مردن ندارم

...

+ نوشته شده توسط نونوش در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 14:39 |

 

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها…

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه‌های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می‌داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!

¤¤¤

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها…

هر روز بی تو
روز مبادا است
!

زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط نونوش در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 10:59 |
 
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست


چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را

برای این همه ناباور خیال پرست



به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست


رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست



رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست

کمال را لال برای من کمال پرست


هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست

به تنگ چشمی  نامردم زوال پرست

محمد علی بهمنی

+ نوشته شده توسط نونوش در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 10:55 |
 

وقتی حالت بده ، روحت بی پناهه
می بینی هر کاری کردی اشتباهه
وقتی کم کم به کسی وابسته می شی
چون از شب بی نوازش خسته می شی
وقت آروم شدنت خیلی بعیده
اینجا یکی هست که به حرف هات گوش می ده
برگرد به من ، مثله پرنده ی که درختش رو پیدا کنه
برگرد به من ، مثله کسی که شبونه هوسه دریا کنه

وقتی به جز شب هیچ رنگی تو نگات نیست
وقتی کسی اندازه ی تنهایی هات نیست
وقتی گم می شی و می ترسی دوباره
می فهمی هیشکی مثل من دوست نداره
وقتی دلت به صد در بسته رسیده
اینجا یکی هست که تو مشتش یه کلیده
برگرد به من ، مثله پرنده ی که درختش رو پیدا کنه
برگرد به من ، مثله کسی که شبونه هوسه دریا کنه


 

+ نوشته شده توسط نونوش در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 13:54 |
 

به من نگاه نکن

با قدم هایم همراه نشو

مرا دوست نداشته باش

- تنها -

کمی

با من حرف بزن...

 

+ نوشته شده توسط نونوش در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 23:30 |
 

شب بود و شراره ای

         دلم گفت: برو!

یک عشق دوباره ای

         دلم گفت برو!

اینقدر نکن سوال پیچم ای عقل

اصلا تو چکاره ای؟؟؟؟؟

         دلم گفت: برو!

 

+ نوشته شده توسط نونوش در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 22:39 |
 

در این صبح پاییزی

اگر برگهایم را ریزی

من چراغ تنهای طوفانم

همیشه جاوید!

همیشه سرافراز!

اینک ای لشکر غم

اینک ای لشکر اندوه و ستم!

نتوانی شکنی قلعه امید مرا

نتوانی که به یغما ببری

                                          روح مرا!!!

مرحوم اسفندیار کاشانی

+ نوشته شده توسط نونوش در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 22:31 |


Powered By
BLOGFA.COM